خرید بک لینک

من

یه نوشته ی تلخ

تو عمق مچاله بودنم...:)

برچسب: نوشته ی تلخ,عکس نوشته ی تلخ,دل نوشته ی تلخ,عکس نوشته ی حقیقت تلخ, نویسنده: حدیث یوسفی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 7:35

گاه فرار میکنم از ترس واقعیت به غیر واقعی ها پناه میبرم فرار میکنم ،به آنسوی پرچین خیال دور از قید و بندهایی که شاید جسمم را اما روحم را نمیتوانند به بند بکشند فرار میکنم ، به دنیای بکری که تنها منم و من دنیایی که هوایش کمی سبکتر است ، میشود نفس کشید! نفس کشید بی آنکه چییزی در گلویت سنگینی کند نفست را تنگ کند و چشمانت را تر و من چه واقعی بین غیر واقعی های این دنیای غیر واقعی خوشحالم!!!

برچسب: دنیای خیالی من,دنیای خیالی من عکس,دنیای خیال من,انشا در مورد دنیای خیالی من, نویسنده: حدیث یوسفی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 7:35

زندگی من،

تکرار تکراری های پر تکراریه

که با هر تکرار ،

درد رو پرتکرار ترین تکرار میکنن..:)

برچسب: تکرار کلاه قرمزی 93,تکرار کلاه قرمزی,تکرار سریال در حاشیه,تکرار برنامه نود,تکرار برنامه ماه عسل,تکرار سریال پایتخت,تکرار ماه عسل,تکرار سریال ستایش,تکرار پایتخت 3,تکرار کلاه قرمزی 94, نویسنده: حدیث یوسفی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 7:35

این روزا خستم خستم از خودمو ثابت کردن باید به تو خودمو ثابت کنم ثابت کنم اون لجنی که ته فکرته نیستم به خودم خودمو ثابت کنم و این دردناک ترین قسمتشه باید به دنیا ثابت کنم ثابت کنم منم هستم ثابت کنم تو لجنم میشه نیلوفر بود به همه ثابت کنم ثابت کنم چیو ثابت کنم؟ هیچ چیز این دنیا ثابت نیست کاش یکی بود که بدون اثبات قبولت داشت پ. ن: دلم واسه غرور و اعتماد به نفسم تنگ شده.:)

برچسب: ثابت کن دوستم داری,ثابت کنید 1=2,ثابت کنید 2,2=5,ثابت کننده آرایش,ثابت کنید اینکاره اید,ثابت کن,ثابت کن گناهکارم,ثابت کننده رنگ مو,ثابت کننده سرعت خودرو,ثابت کن احمد صفایی, نویسنده: حدیث یوسفی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 7:34

حقیقت !این واژه ی بی تملک لعنتی این واژه ی بیش از حد عظیم خیلی بزرگ برای جثه ی کوچکم حقیقت! همان هیولای زشت بزرگ زیر تخت خواب بچگی هاست که از ترسش زیر پتو قایم میشدم و گرما خیس عرقم میکرد ولی جرئت سربر آوردن نداشتم حقیقت! شکل نوشتاری ترسناکی هم دارد ح ، قاف ، ی ،قاف ،ت مثل گرمای ظهر یک روز تابستان وقتی از خانه ات بیرون می آیی و یکباره به صورتت میکوبد سهمگین ، ناگهان.... مثل یک پارچ آب یخ که روی صورتت خالی میکنند بلکه ظاهرا بیدار شوی! سرد ، خفه کننده... مثل وقتی که از رویای شیرین دوست داشتنت بیدار شدم و دیدم نفرت در وجودت لانه کرده! سخت ، پر درد....

برچسب: حقیقت,حقیقت تلخ,حقیقت خاموش,حقیقت حصین,حقیقت زندگی,حقیقت روزه,حقیقت وحدت در دین,حقیقت و زیبایی pdf,حقیقت وزیبایی بابک احمدی,حقیقت جو, نویسنده: حدیث یوسفی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 7:34

دختری را میشناسم در جایی خیلی دور در حاشیه ترین حاشیه ی کتاب زندگی آنجایی که جوهر پخش میشود و نمیتوانی بخوانی و همه چیز گنگ میشود دختری را میشناسم دختری که روزها مردانه به جنگ زندگی میرود و شبها ، هق هق های دخترانه اش را با بالش خفه میکند دختری را میشناسم که مصداق جمله ی "آدمیزاد به هر چیز عادت میکند" است دختری هست ، در همین شهر ، فقط کمی گوشه ها را نگاه کن دنبال کوچکترین و ساده ترین پیکر بگرد دنبال همانی بگرد که شانه هایش خم شده دنبال دخترک پیری بگرد که آرام آرام قدم برمیدارد کمی بگرد ، دنبال کسی که خیلی زود بزرگ شد دنبال دخترکی که هیچ وقت یاد نگرفت خال

برچسب: من و تو,من سالوادور نیستم,من النظرة الثانية,من سيربح المليون,من هم السلاجقة,من 30 سنة,پلاس,من غلام قمرم,من هم الخوارج,من زئوس هستم, نویسنده: حدیث یوسفی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 7:34

وقتی خودم را گم کردم، دخترک هشت ساله ای بودم سرمست از شور زندگی وقتی گم شدم ، ترسیده بودم ، درست مثل تمام دختر بچه های دیگر مثل بقیه ی هم سن و سالانم ،من هم همانجایی که گم شده بودم نشستم تا کی پیدایم کند تا خانم مهربانی پیدا شود که با ملایمت بپرسد : " آدرس یا شماره خونرو بلدی ؟" مثل تمام دختر بچه های دیگر ، در انتظار فرشته ی مهربانی بودم که در کارتون سیندرلا دیده بودم پس همانجا نشستم منتظر ماندم ماندم ماندم... صبرکن! انگار ترس تمام بچگی هایم واقعی شده! سالهاست فراموش شده ام...

برچسب: گم شدم,گم شدم پویا بیاتی,گم شدم در خود,گم شدم در خود چنان,گم شدم توی شبی که,گم شدم پویا بیاتی دانلود,گم شدم در تو,گم شدم تو دل بارون,گم شدم در خویش,گم شدم پويا بياتي, نویسنده: حدیث یوسفی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 7:34

کاش قرصی وجود داشت بنام قرص آلزایمر! میخوردی ، هر شش ساعت یکبار! کاش میشد بروی دکتر نگاهش کنی و بخواهی کمی آلزایمر زودرس تجویز کند! اوهم با خط کج و کوله و درشت مینوشت : کپسول آلزایمر با یک دوز بالا ! بعد کم کم فراموش میکردی، دانه دانه لحظه های کوچکشدنت را فراموشت میشد چهره ها لحظه ها دردها فرموش میکردی ، ورق به ورق دفتر زندگی ات را و آسوده میخوابیدی ، در پیکر جوانی بزرگ شده ، فارغ از تمام خاطره ها !

برچسب: آلزایمر,آلزایمر در سالمندان,آلزایمر چیست,آلزایمر در جوانی,آلزایمر به انگلیسی,آلزایمر فیلم,آلزایمر هادی خرسندی,آلزایمر زودرس,آلزایمر,علائم,آلزایمر و تغذیه, نویسنده: حدیث یوسفی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 7:34

صفحه بندی